تبليغاتX
شبهاي عاشقي
 وقتي که بارون مي ياد به تعداد قطره هايي که ميتوني تو مشتت بگيري دوستم داري اما به تعداد قطره هايي که نمي توني تو مشت بگيري دوستت دارم---------از دريا پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : خشکيدن!----از گل پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : پرپر شدن!----از زمين پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : لرزيدن!----از آسمان پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : باريدن!-----از کوه پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : آتشفشان!-------از انسان پرسيدند: عشق چيست؟ ...----ناگهان ندائي از درونش گفت : ((جدائي...))!!!---------کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود------- بعضيا کفش عشقو مي پوشن اما فراموش مي کنن بندشو ببندن-----

  ا
 
 

تو شناسنامه روز تولدمو زده 1/11/60 اما حکایتی داره این  تولد ، پس گوش کنید...

 

یکی بود یکی نبود

غیر خدا هیچکی نبود

یه شبی خدا عشقش کشید که ما رو هم قاطی آدما کنه

 گفتم :بی خیال آخدا بذار همین هیچی که هستیم باقی بمونیم نذار بریم و پوچ شیم

گفت :نوچ ، همینه که هه خی خوا خی نخواه

گفتم : باشه می رم اما جنبشو ندارما ، من ضعیفما، گناه میکنما،عاشق میشما ، اونوقت اگه شبا گریه کردم ،اگه بی صدا یه گوشه شکستم ،

اگه چشام از شرم نتونست نگات کنه ،اگه دستام از گناه خجالت کشید  و به جای اینکه دامن تو رو بگیره زانوهامو ازبی کسی تو بغل گرفت ،

نگیری منو جای هیزم ضرتی بندازی تو آتیشا

 گفت : خفه عبدی ( منظورش همون ساکت شو مسعود بودا )

گفتم : قبلت اما با چی برم ؟ چی ببرم ؟

گفت :یه نخود مخ میدم که سعی کن به کار نبری چون شعورشو نداری

تازه زودم تموم میشه

یه چس مثقال روح بهت میدم سعی کن زیاد به گند نکشیش تا تشخیص بدم یه روز بندم بودی

یه دل بهت میدم شیشه ای هستش اما جنسش خوبه ها  سعی کن هی ضرت و ضرت بندا زی زیر پای اینو اون تا له و خرد و خمیر شه 

گفتم :مگه مرض دارم؟

گفت :نه اما کرم داری تازه واست خوبه شاید اینجوری بشه تشخیص داد آدمی

گفتم :حالا من خر ،من دلمو بندازم زیر پاشون اونا چی؟ اونا چرا لگد میکنن ؟ اونا هم کرم دارن؟

گفت: نه اونا کورن نمیبینن چه جوری عاشقشون میشی ، نمیبینن چه جوری تو خیالت بغلشون میگیری ، نمیشنون چطوری با بغض صداشون میکنی ،هیچوقتم نمیشنون صدای شکستن دلتو ، همینطوری هم که نمی بینن قطره های اشکتو ...

گفتم : چه حس خوبیه شکستن ،چقدر من خوبما این همه شب و روز میشکنم هیچکی هم نیست بگه چه مرگته تازه کیفم میکنم

یه نیشخند زد و گفت: خره تو خودت یکی از این کورا هستی که نمیشنوی

همه تون اینجوری هستین هم میشکنین هم شکسته میشین

گفتم :یعنی همه ...؟

گفت :نه اونا که از عقلی بهشون دادم به شعور برسن ، اونا که وقتی شکستن ،دردشو بدونن و نشکنن ، اونایی که منو ببینن ،صدامو بشنون

و... (اونا بزرگتر از اونین که بشه تو این جمله ها پیداشون کرد )

دلم گرفت ،انگار حس کرده بودم من از اونا نیستم اما خوشحال بودم که لااقل دلو دارم

بهم گفت عاشق شب میشی و اونقدر بی صدا میشکنی که ...

داشتم گریه می کردم انگارموقع رفتن بود

گفتم: پوچ بر میگردم ؟

یه لبخند زد و گفت : نا امید نشو ،تو منو دوست داری حتی اگه لجنم بشی یه روز گل میکنی  ، عاشق بمون ،اشک بریز ،اشک بریز ،اشک بریز

چون راه آدم موندنه  ...

درست یادم نیست اما فکر کنم 1/11/60 نصفه های شب بود انگاری

 

اینجوری بود که ما رو آفریدو داد به دهن (منقار ) این لک لکه تا بیاردمون رو زمین

 

حالا ما هم گریون  (آخه خیلی درده از اوج به زیر بیای )

خلا صه این پرنده کج و کوله دم ما رو گرفت و اومد ضرتی انداخت کف دست ننه مون (اینم عسکشه )

 

حال بگذریم که اون بالاها از زور دلمون چه بارونا که تولید نکردیمو چه گریه ها که راه نیانداختیم

 

اینم عکس منه نمیدونم کیو هدف گرفتم اما اگه عشق میکنین تیر امشبم به قلبتون بخوره و بی صدا بشکنین آروم چشماتونو ببندیون و به یادش...

 

 

این شد که اینجوری من الان در خدمتتونم و به شوخی با دردلامون جشن  تولدمونو جشن میگیرم و اینقدرم دوسش دارم این اوس کریم رو که اینجوری سر به سرش میذارم

امیدوارم کیک تولدم به قلب همتون ،عشقو هدیه کرده باشه و لا اقل حالی شده باشین  که اگه اشک نریخته باشین دلتون هوس کرده باشه امشب یه گوشه بشینین و با هاش شوخی کنید و تو اشکاتون ببینیدش

امیدوارم یه روز دوباره همتون متولد بشین

                                          تو قلب عشق

                                                              تو دریای اشک

 

دعاتونو هدیه کنین تا روز تولد منم برسه 

 

 دی ۸۴

==========================

این متن مال پارساله  

امروز روز تولدمه

مثل هر سال كسي يادش نبود

گفتم شايد حق دارن نخواستم مثل پارسال دوباره جشن بگيرم و یه متن تازه بنویسم اما  نه حسش بود نه حال نوشتنش

خيليا فراموشم كردن امسال ، لااقل خوبيش اينه كه منتظر بودم كه بيان و تو ذهنم خاطرهاشونو ورق زدم ، آخرين برگو هم ورق زدم اما كسي نيومد

نشستم و باز نوشتم چه تولدي بالاتر از عاشق شدنه ؟

 

بهمن ۸۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:53  توسط مسعود   | 

 

بس شنیدم داستان بی کسی

 بس شنیدم قصه ی دلواپسی

 قصه ی عشق از زبان هر کسی

گفته اند از نی حکایت ها بسی

 حال بشنو از من این افسانه را

شرح حال این دل دیوانه را

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت

 گویی از با من نشستن ننگ داشت

 با دلم انگار قصد جنگ داشت

 دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

 عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

 لیک با عاشق نشستن عار نیست

 کار او آتش زدن من سوختن

 من خریدن ناز و او نفروختن

 باز آتش بر دلم افروختن

سوختن در عشق را از بر شدیم

آتشی بودیم و خاکستر شدیم

 از غم این عشق مردن باک نیست

 خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

 آه می ترسم شبی رسوا شوم

 بدتر از رسواییم تنها شوم

 وای از این صید آه از آن کمند

 پیش رویم خنده پشتم پوزخند

 بر چنین نامهربای دل مبند

 دوستان گفتند و دل نشنید پند

 پیش از این پند پنهان دوستان

 حال هم زخم زبان دوستان

 خانه ای ویران تر از ویرانه ام

 من حقیقت نیستم افسانه ام

گر چه سوزد پر ولی پروانه ام

 فاش می گویم که من دیوانه ام

تا به کی باید چنین دیوانگی

 پیلگی بهتر از پروانگی

گفتمش آرام جانی

گفت: نه

 گفتمش شیرین زبانی

 گفت: نه

 می شود یک شب بمانی

 گفت: نه

 گفتمش نا مهربانی

 گفت : نه

 دل شبی دور از خیالش سر نکرد

 گفتمش با افسوس او باور نکرد

چشم بر هم می زند من نیستم

می گشاید چشم من، من نیستم

خود نمی دانم خدایا کیستم

 یک نفر با من بگوید چیستم

بس کشیدم آه

 از دل برونش

 آه اگر آهم بگیرد دامنش

 با تمام بی کسی ها ساختم

 دل سپردم سر به زیر انداختم

 این قماری بود و من نشناختم

 وای بر من ساده بودم باختم

 دل سپردن دست او دیوانگی ست

 آه غیر از من کسی دیوانه نیست

گریه کردن تا سحر کار من است

 شاهد من چشم بیمار من است

 فکر می کردم که او یار من است

نه فقط در فکر آزار من است

 نیتش از عشق تنها خواهش است

 دوستت دارم دروغی فاحش است

 یک شب آمد زیر و رویم کرد ورفت

 پای بند جستجویم کرد و رفت

 این دل دیوانه آخر جای کیست

آن که مجنونش منم لیلای کیست

 مذهب او هر چه بادا باد بود

 خوش به حالش که اینچنین آزاد بود

 بی نیاز از مستی می شاد بود

 چشم هایش مست مادر زاد بود

 یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت

 بیست سالم بود پیرم کرد و رفت

 

===========================================================

 

                                                            رفتنت تنها يه خوابه

 

   رفتنت تنها يه خوابه ! تو نرفتي ‚ عطرت اينجاس
 كنج ناياب نفسهات تنها جاي امن دنياس
توي كوچه ي نگاهت چرخش هزار تا تيله س
به غزل قسم
كه چشمات آبروي اين قبيله س
هم مثه ماه تمومي ‚ هم مثه هلال خنجر
هم تب نگاه اول ‚ خم غم نگاه آخر
 نمي دونم تو چي هستي ‚ استواي عشق و ترديد
هم مثه سياهي شب ‚‌ هم مثه ظهور خورشيد
لب تو ساكته ‚ اما چشم تو پر ازهياهوس
 مثل اون وحشت وحشي ‚ كه توي نگاه آهوس
لا
به لاي هرم گيس ت عطر بكر گل ياسه
 ململ نازرك دستات واسه من تنها لباسه
هم مثه ماه تمومي ‚ هم مثه هلال خنجر
هم تب نگاه اول ‚ خم غم نگاه آخر
 نمي دونم تو چي هستي ‚ استواي عشق و ترديد
هم مثه سياهي شب ‚‌ هم مثه ظهور خورشيد
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:56  توسط مسعود   | 

 

اینم حرف دلمه ببینین خوب ادا شده؟

 ببخشین اگه زیادی غمگینه گاهی اینجوری بغضام میشکنن

 

شلاق میزند غم بر جسم ناتوانم

اشک آشیانه دارد در چشم خون فشانم

بیراهه میسپارم ، فکری به حال من کن

تا بیش از این نسوزم در آتش نهانم

از بخت بد به عمرم آسا یشی ندارم

در خود همیشه با غم ، دلمرده، بی نشانم

آهسته میزنم سر، گاهی به چشمهایم

تا بو نبرده باشد آیینه از خزانم

عمری است در تلاشم تا همدمی بیا بم

حالا چه خوب دیدم با درد هم زبانم

شاید نمی توانی در من گذر نمایی

اما به چشم دل بین پوسیده استخوانم

سیمای خسته ام را یکبار سیر بنگر

صد داغ ریشه دارد در تار و پود جانم

از هر کجای عالم تا لحظه های این دل

ناگفته هست بسیار افسوس بی زبانم

شبهای عاشقی را هر شب به گریه دیدم

فریاد میکشم  آه  دیگر نمی توانم

 

عاشق باشین -انتخاب کنین -ردش کنین ....

اما کسی رو به بن بست نرسونین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 22:48  توسط مسعود   | 

 

توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمای گریون گوشه ای تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش به افق به بینهایت

ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت

تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا

منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا

باورش نمیشه عشقو همه دنیاش زیر ابه

تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره

همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا

حالا از خودش می پرسه میادش آیا دوباره؟

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمیمونه

دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 2:42  توسط مسعود   | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

اینو واسه دلای تنهایی گفتم که آروم میشکنن و هیچکی صدای شکستنشونو نمیشنوه

واسه چشمایی که به جرم عاشق بودن باید خیس بمونن

واسه دستایی که سرد بودن عادتشون شده

واسه تموم عاشقایی که تنها موندن اما هنوزم عاشقن

واسه تو ،واسه خودم ،که اونقدر شکوندیم تا شکستنمون

 

 

 

 یه دنیا تنهایی

 

 

 یه وقتا لازمه گریه کنی تا خالی شی از تموم غصه هایی که دلتو پر کرده...

آره یه دل پر لازمه با یه ذره سکوت با یه شونه که بتونی سرتو بذاری روشو خالی شی ...

دل که پره

اما سکوت سنگین داره داد میزنه که شونه ای نیست

آروم آروم اشکات می ریزه و ذره ذره صدای هق هقت سکوتو می شکونه

بدنت گرم میشه و دستات سردتر از همیشه

پاهات میلرزن ،از سنگینی غمی که دلتو پر کرده

چشمات پر از اشک شدن

اما پاکشون نمیکنی

آخه میترسی نگاه کنی و ببینی هیچکی دور و برت نیست تا بهت بگه بسه

 تابهت بگه...

آخ که چه دردی میکشی و جز اشک مرهمی نداری

دلت میخواد ضجه بزنی اونقدر که صدات دل سنگا رو هم بشکونه

اما مگه هق هقت می ذاره حتی یه آه کوچیک بکشی

کم کم آروم می شی

با گوشه آستینت اشکاتو پاک میکنی

یه نگاه خیس به اطرافت میندازی

باورت نمیشه!!!

انگار داری خواب میبینی!!!

اما نه این حقیقته

که صد تا چشم داشتن ذره ذره آب شدنتو میدیدن

که صد تا گوش داشتن صدای خرد شدنتو میشنیدن

که...

که یه دنیا بود و تو تنها موندی...

 

===========================================================

یه کم فکر کنیم...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 22:38  توسط مسعود   | 

 

 یکی از دوستان خوبم تو قسمت نظرات مطلب زیبایی نوشته که حیفم اومد نذارم شاید حرف دل من باشه (با اسم الی   )اگه خودشو معرفی کنه خوشحال میشم.

 

اینا از اونه

 

بخواب
آرامش را به چشمانت بسپار
- سعی کن
به رويا های قشنگ فکر کن ... به ماه
- مادر را ببوس و بگو دعا کند.....!!!

 

 

میدونم دلت شکسته.........

از زمونه شده خسته..........

در خوشبختی رو اینبار........

سرنوشت انگاری بسته..........

اما میشه باز دوباره.........

بسپری دل به ستاره..........

 

===========================================================================

 

اینم با عرض شرمندگی از خودم

خیالی نیست تو هم برو

فکر میکنم آسمونم همیشه بی ستاره بود

تو می ری و میمونه دل

با یه بغل از غم تو

اما میشه به یاد تو همیشه بی ستاره موند

ستاره هر که شی

عاشق هر کی،که بشی

میشنوی اون روز که بگن

عاشقترین تو واسه همیشه بی ستاره موند

                                                تقدیم به او که۰۰۰

 

===========================================================

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه

 

                     درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

 

این روزا درد عاشقا فقط غم و ندیدنه

 

                  مشکل بی ستاره ها یکم ستاره چیدنه

 

این روزا کار آدما دلهای پاک و بردنه

 

                  بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

 

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

 

                 ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه

 

این روزا سهم عاشقاغصه و بی وفاییه

 

                       جرم تمومشون فقط لذت آشناییه 

 

============================================================

                                                شیشه بغض

شيشه ي بغض من آرام شكست

و تو آنسوي افق خنديدي

خنده ات در هر آرزوي خوب مرا بست كه بست

و صدايت ،

مثل پتكي به سرم كوفت كه :

هي دير شده بايد رفت

وتو انگار نمي داني

كه دلم دور ازتو

به صداي پاي باد هم مي شكند

===========================================================

                                           هر وقت دلم میلرزه

 

دلم عاشق نگاهته

                        فکرم آهنگ صداته

                هر وقت دلم می لرزه

                                  می بینم چشات باهامه

                     تو اگه پیشم می موندی

                                             من همش نگات می کردم

                              هر چی از عشق تو دلم بود

                                                        راهی چشات می کردم

                                      من از این زندگی خسته ام

                                                                         مثل یه برگ شکسته ام

                                             مثل شبای عاشق

                                                                                        مثل عاشق خستم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 18:5  توسط مسعود   | 

 





 
 



 
 




 
 



 

 





 
 




 
 



 
 

 
 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 




 

 

 

CopyRight 2005 By >masoud nazemi

======================================

به من ميل بزنيد

 

Your e-mail:

======================================

عاشقانه هاي شبهاي عاشقي را به دوستانتان هديه کنيد

Tell a friend about this site
Your name:
Your e-mail:
Friend's e-mail:

======================================