تو شناسنامه روز تولدمو زده 1/11/60 اما حکایتی داره اینتولد ، پس گوش کنید...
یکی بود یکی نبود
غیر خدا هیچکی نبود
یه شبی خدا عشقش کشید که ما رو هم قاطی آدما کنه
گفتم :بی خیال آخدا بذار همین هیچی که هستیم باقی بمونیم نذار بریم و پوچ شیم
گفت :نوچ ، همینه که هه خی خوا خی نخواه
گفتم : باشه می رم اما جنبشو ندارما ، من ضعیفما، گناه میکنما،عاشق میشما ، اونوقت اگه شبا گریه کردم ،اگه بی صدا یه گوشه شکستم ،
اگه چشام از شرم نتونست نگات کنه ،اگه دستام از گناه خجالت کشید و به جای اینکه دامن تو رو بگیره زانوهامو ازبی کسی تو بغل گرفت ،
نگیری منو جای هیزم ضرتی بندازی تو آتیشا
گفت : خفه عبدی ( منظورش همون ساکت شو مسعود بودا )
گفتم : قبلت اما با چی برم ؟ چی ببرم ؟
گفت :یه نخود مخ میدم که سعی کن به کار نبری چون شعورشو نداری
تازه زودم تموم میشه
یه چس مثقال روح بهت میدم سعی کن زیاد به گند نکشیش تا تشخیص بدم یه روز بندم بودی
یه دل بهت میدم شیشه ای هستش اما جنسش خوبه هاسعی کن هی ضرت و ضرت بندا زی زیر پای اینو اون تا له و خرد و خمیر شه
گفتم :مگه مرض دارم؟
گفت :نه اما کرم داری تازه واست خوبه شاید اینجوری بشه تشخیص داد آدمی
گفتم :حالا من خر ،من دلمو بندازم زیر پاشون اونا چی؟ اونا چرا لگد میکنن ؟ اونا هم کرم دارن؟
گفت: نه اونا کورن نمیبینن چه جوری عاشقشون میشی ، نمیبینن چه جوری تو خیالت بغلشون میگیری ، نمیشنون چطوری با بغض صداشون میکنی ،هیچوقتم نمیشنون صدای شکستن دلتو ، همینطوری هم که نمی بینن قطره های اشکتو ...
گفتم : چه حس خوبیه شکستن ،چقدر من خوبما این همه شب و روز میشکنم هیچکی هم نیست بگه چه مرگته تازه کیفم میکنم
یه نیشخند زد و گفت: خره تو خودت یکی از این کورا هستی که نمیشنوی
همه تون اینجوری هستین هم میشکنین هم شکسته میشین
گفتم :یعنی همه ...؟
گفت :نه اونا که از عقلی بهشون دادم به شعور برسن ، اونا که وقتی شکستن ،دردشو بدونن و نشکنن ، اونایی که منو ببینن ،صدامو بشنون
و... (اونا بزرگتر از اونین که بشه تو این جمله ها پیداشون کرد )
دلم گرفت ،انگار حس کرده بودم من از اونا نیستم اما خوشحال بودم که لااقل دلو دارم
بهم گفت عاشق شب میشی و اونقدر بی صدا میشکنی که ...
داشتم گریه می کردم انگارموقع رفتن بود
گفتم: پوچ بر میگردم ؟
یه لبخند زد و گفت : نا امید نشو ،تو منو دوست داری حتی اگه لجنم بشی یه روز گل میکنی، عاشق بمون ،اشک بریز ،اشک بریز ،اشک بریز
چون راه آدم موندنه...
درست یادم نیست اما فکر کنم 1/11/60 نصفه های شب بود انگاری
اینجوری بود که ما رو آفریدو داد به دهن (منقار ) این لک لکه تا بیاردمون رو زمین
حالا ما هم گریون(آخه خیلی درده از اوج به زیر بیای )
خلا صه این پرنده کج و کوله دم ما رو گرفت و اومد ضرتی انداخت کف دست ننه مون (اینم عسکشه )
حال بگذریم که اون بالاها از زور دلمون چه بارونا که تولید نکردیمو چه گریه ها که راه نیانداختیم
اینم عکس منه نمیدونم کیو هدف گرفتم اما اگه عشق میکنین تیر امشبم به قلبتون بخوره و بی صدا بشکنین آروم چشماتونو ببندیون و به یادش...
این شد که اینجوری من الان در خدمتتونم و به شوخی با دردلامون جشنتولدمونو جشن میگیرم و اینقدرم دوسش دارم این اوس کریم رو که اینجوری سر به سرش میذارم
امیدوارم کیک تولدم به قلب همتون ،عشقو هدیه کرده باشه و لا اقل حالی شده باشینکه اگه اشک نریخته باشین دلتون هوس کرده باشه امشب یه گوشه بشینین و با هاش شوخی کنید و تو اشکاتون ببینیدش
امیدوارم یه روز دوباره همتون متولد بشین
تو قلب عشق
تو دریای اشک
دعاتونو هدیه کنین تا روز تولد منم برسه
دی ۸۴
==========================
این متن مال پارساله
امروز روز تولدمه
مثل هر سال كسي يادش نبود
گفتم شايد حق دارن نخواستم مثل پارسال دوباره جشن بگيرم و یه متن تازه بنویسم اما نه حسش بود نه حال نوشتنش
خيليا فراموشم كردن امسال ، لااقل خوبيش اينه كه منتظر بودم كه بيان و تو ذهنم خاطرهاشونو ورق زدم ، آخرين برگو هم ورق زدم اما كسي نيومد
نشستم و باز نوشتم چه تولدي بالاتر از عاشق شدنه ؟
بهمن ۸۵
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:53 توسط مسعود
|
رفتنت تنها يه خوابه ! تو نرفتي ‚ عطرت اينجاس كنج ناياب نفسهات تنها جاي امن دنياس توي كوچه ي نگاهت چرخش هزار تا تيله س به غزل قسم كه چشمات آبروي اين قبيله س هم مثه ماه تمومي ‚ هم مثه هلال خنجر هم تب نگاه اول ‚ خم غم نگاه آخر نمي دونم تو چي هستي ‚ استواي عشق و ترديد هم مثه سياهي شب ‚ هم مثه ظهور خورشيد لب تو ساكته ‚ اما چشم تو پر ازهياهوس مثل اون وحشت وحشي ‚ كه توي نگاه آهوس لا به لاي هرم گيس ت عطر بكر گل ياسه ململ نازرك دستات واسه من تنها لباسه هم مثه ماه تمومي ‚ هم مثه هلال خنجر هم تب نگاه اول ‚ خم غم نگاه آخر نمي دونم تو چي هستي ‚ استواي عشق و ترديد هم مثه سياهي شب ‚ هم مثه ظهور خورشيد
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:56 توسط مسعود
|