دیگر طفلی نبود تا گلویش را بدرند..(.هنوز هم دستان حسین بوی او را میداد)
دیگر برادری نبود تا دستهایش را قطع کنند..
تن پاره پاره عباس
تنی که دیگر دستی نداشت
و صدایش (برادر مرا دریاب...)
.و نگاه پرشرمش(آخر هنوز رقیه حسین تشنه بود...)
و امام گریست : پشتم شکست
دیگر قاسمی نبود تا شمشیری سرش را دو نیم کن اما صدایش در گوشهای امام میپچید: (عمو جان کمکم کن)
و آنگاه پیکر بی جان قاسم نقش بر زمین شد و امام...
دیگر علی اکبرش نبود تا قلبش را پاره کنند
اما صدایش هنوز هم دل امام را میلرزاند :( پدر جان سلام من بر تو باد ! اینک این جد من پیامبر است که به تو سلام میرساند و میگوید :حسین جان برای آمدن نزد ما تلاش کن و بشتاب ....
و آنگاه چشمان بسته علی اکبرش...
کجا بود آزاد مرد کربلا( او که مادرش به راستی او را حُر نامید )
امامش تنها بود ؟ بلند شو و ببین که حسینت چگونه تنها مانده....
چرا دستان برادرش را جدا کردند؟
مگر ندیدند که غبار بر صورت حسین نشسته ؟
کجایی عباس ؟
حسینت در خون غرق است ..
نگاه کن لبهایش را چه خشک مانده و تنها طعم شور خونش .....
آه ای مرگ بر شما باد که چنین لبهای فرزند پیامبرتان را با خون رنگین نمودید لبهایی که بارها محمد(ص) بر آنها بوسه زده بود
سعیدبن عبدالله که آنقدر تیر خورد تا امامش نماز را تمام کرد و آنگاه او آخرین سجده را کرد و زمین عشق را بوسه داد ....اما حالا امامش...
بلند شو و ببین که چگونه بدن امامت را به 72 تیغ خونین کرده اند ..
کجایی تا سپر امامت شوی کو سینه ات تا باز برای حسین پاره شود؟
حسین تنها بود
نگاهی به پشت سرش کرد خدایا زینبم را به تو سپردم .. خدایا چشمان خیس رقیه ام را تو پاک کن ...
دلش میتپید
خدایا زینب چگونه تحمل کند این همه رنج را...
جراحت بدن امام به 72 زخم رسیده بود
حضرت ایستاد تا لحظه ای استراحت نماید دیگر رمقی نداشت...
سنگی بر پیشانی امام خورد و خون جاری شد
حضرت دامن پیراهن خویش را بالا آورد که خون پیشانیش را پاک کند
آهی از لبهای خشکش ..خدایا چه شده بود؟
تیر سه شعبه زهر آلود ی در قلب مبارکش جای گرفته بود ..
امام گفت: بسم الله و باالله و...
تیر آنقدر در قلبش فرو رفته بود که امام ناچار شد از پشتش آن تیر را در آورد
اما هنوز ایستاده بود
نامردی جلو آمد و شروع به دشنام دادن کرد و سپس با همه قدرت شمشیر خود را بر کلاهخود حضرت زد که کلاه شکافته شد و شمشر بر سر مبارک امام نشست
امام غرقه در خون بود اما با پارچه ای زخم سرش را بست
سپاه یزید برای لحظه ای جنگ را متوقف کردند و دور امام حلقه زدند
در این هنگام عبد الله (کودک نابالغ امام حسن (ع) )از خیمه خارج شد و شتابان دوید تا خود را به عمویش برساند زینب هرچه تلاش کرد نتوانست جلوی او را بگیرد
فریاد میزد:به خدا سوگند از عمویم جدا نخواهم شد
در این هنگام حرمله جلو آمد تا شمشیرش را بر سر امام زند
عبد الله فریاد زد : وای بر تو میخواهی عموی مرا بکشی؟
بحر شمشیر را فرود آورد
عبدالله دست خود را سپر قرار داد تا شمشیر به عمویش اصابت نکند
دست عبدالله قطع شد و به پوستی آویزان ماند
ناله اش بلند شد : مادر جان ...
امام او را در آغوش گرفت
حرمله تیری به گلوی عبدالله که در آغوش امام بود زد
تیر گوش تا گوش عبدالله را درید و او در آغوش امام ذبح شد.
امام خوب این قوم کافر را میشناخت فرمود: لباس کهنه ای برای من بیاورید طوری که طمع کسی را بر نیانگیزد که زیر لباسهای خودم بپوشم تا کسی رغبت نکند آن را ازتنم بیرون آورد.
سپس پارچه ای کهنه را پوشید و آن را پاره پاره کرد
امام تمام رمق خود را از دست داده بود گونه راست خود را بر خاک نهاد و میگفت :
بسم الله و با الله و ....
سپس از روی خاک برخاست
زینب با دیدن این صحنه از خیمه بیرون دوید و فریاد میکشید :
ای وای برادرم ...ای وای آقایم ...ای کاش آسمانها بر زمین می افتادند ، ای کاش کوه ها از هم پاشیده و در بیا بانها پراکنده میشدند ....
شمر فریاد زد: چرا منتظرید و کار حسین را تمام نمیکنید ؟
تمامی لشکر به حسین حمله برد
زرعه با شمشیر بر کتف چپ امام زد
شخص دیگری جلو آمد و با شمشیر چنان بر دوش امام زد که با صورت بر زمین افتاد
در همین هنگام سنان نیزه خود را در گلوی امام فرو برد و سپس نیزه را خارج کرد و در استخوانهای سینه امام فرو برد سپس تیری به گلوی امام زد حضرت باز بر خاک گرم کربلا افتاد سپس برخاست و تیر را از گلویش خارج کرد
خون فوران نمود امام هر دو دستش را زیر خون نمود آن خون را بر سر و صورت خود مالید و گفت: به ملاقات خداوند نایل خواهم شد در حالی که به خون خود آغشته ام و ....
شمر از اسب پایین آمد و شمشیر خود را بر بر گلوی حسین قرار داد و سرشرا از تن جدا نمود
در ان هنگام غبار شدیدی که سیاه و تاریک بود در هوا پیدا شد و باد سرخی وزیدن گرفت
امام شهید شده بود ....
شهادت ای امام عاشقان رو به همه اونایی که عشقشون پاکه به همه اونایی که عاشق حسینن و به همه ...
تسلیت میگم
من میخواستم اینا رو زودتر بذارم اما خوب به دلایلی طول کشید امیدوارم امام قبول کنه و همه ما عاشقانه از این دنیا بریم
این مطالب رو از کتابهای : منتهی الا مال –لهوف –فیض الدموع – یکجا کردم و با تغیرات کوچکی در شیوه نگارشش اینجا نوشتم، البته قسمتهای اولش رو خودم گفتم تا اسم همه اون پاکا رو آورده باشم
تا با اسم حسین(ع)عاشقانه تر ادامه بدیم
همیشه عاشق و موفق باشید ...
راستی دوستان عزیز به جای نظر هر حرفی رو که دوست دارین به امام بزنید، رو بگید اگه خیلی واستون سخته نمیخواداسمتون رو بذارید فقط هر چی تو دل دارید بگید .
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 19:54 توسط مسعود
|
شب سياه ، همانسان كه مرگ هست قلب اميد در بدرومات من شكست سر گشته و برهنه و بي خانمان ، چو باد آن شب ،رميد قلب من ، از سينه و فتاد زار و عليل و كور بر روي قطعه سنگ سپيدي كه آن طرف در بيكران دور افتاده بود ،ساكت و خاموش ، روي كور گوري كج و عبوس و تك افتاده و نزار در سايه ي سكوت رزي ، پير و سوگوار بي تاب و ناتوان و پريشان و بي قرار بر سر زدم ، گريستم ، از دست روزگار گفتم كه اي تو را به خدا ،سايبان پير با من بگو ، بگو ! كه خفته در اين گور مرگبار ؟ كز درد تلخ مرگ وي ، اين قلب اشكبار خود را در اين شب تنها و تار كشت ؟ پير خميده پشت ؟ جانم به لب رسيد ، بگو قبر كيست اين ؟ يك قطره خون چكيد ، به دامانم از درخت چون جرعه اي شراب غم ، از ديدگان مست فرياد بر كشيد : كه اي مرد تيره بخت بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست بر سنگ سخت گور از بيكران دور با جوهر سرشك دستي نوشته بود آرامگاه عشق
+
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:51 توسط مسعود
|
اين دفعه:
معناي عشق
عشق را
از عشقه گرفته اند.
و عشقه
گياهي است که در باغ پديد آيد در بن(ريشه) درخت.
اول ريشه
هاي خود را در زمين محکم مي کند .
و سپس سر
بر مي آورد و خود را دور درخت مي پيچد.
و آنچنان
ادامه مي دهد تا همه درخت را فرا گيرد.
و چنان
در شکنجه کشد که نم در ميان رگ درخت باقي نماند.
و هر
غـــــذا که بواسطه آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي برد.
تا آنگاه
که درخت خشک شود.
===========================
آمار
============================
نظرات شما
============================
به من
pm بديد
======================================
masoud903@yahoo.com
عاشقانه ها مجموعه اي از بهترين عاشقانه هابراي ديدنش بروي يکي از دايره ها کليک کنيد
اميدوارم انتخابم در بهترين جمله ها مورد قبولتون واقع بشه