تبليغاتX
شبهاي عاشقي
 وقتي که بارون مي ياد به تعداد قطره هايي که ميتوني تو مشتت بگيري دوستم داري اما به تعداد قطره هايي که نمي توني تو مشت بگيري دوستت دارم---------از دريا پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : خشکيدن!----از گل پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : پرپر شدن!----از زمين پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : لرزيدن!----از آسمان پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : باريدن!-----از کوه پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : آتشفشان!-------از انسان پرسيدند: عشق چيست؟ ...----ناگهان ندائي از درونش گفت : ((جدائي...))!!!---------کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود------- بعضيا کفش عشقو مي پوشن اما فراموش مي کنن بندشو ببندن-----

  ا
 
 

وقتی که تنها کنار ساحلی حال عجیبی داری

تو هستی و یه دریا

یه دریا که قد تموم غماته

و یه دل که کوچیکه اما دنیاته

یه مشت آب برمیداری و میزنی به صورتت

خنک میشی

شوره مثل اشکات

اما پاکه مثل چشمات

آخه میدونی دریا پره اشکه

دیروز غروب خودم دیدم که اون پسره چه جوری اشک میریخت و ناله میکرد

چشماش تو سرخی غروب بود و دلش...

آروم زمزمه میکرد اما میشد صداشو شنید

دیگه تحملشو ندارم

تو ،فقط تویی که دردمو میدونی

دارم میسوزم ،دارم نابود میشم

بگو غصه نخور

بگو برمیگرده

بگو این همه تنهایی خوابه

بگو این اشکا دروغه

بگو این دستا تنها نیستن

بگو بازم صدای خنده هاشو میشنوم

بگو بازم بهم میگه دیونه

اگه نگی میمیرم

اگه نگی داغون میشم

اگه نگی نمیخوام باشم

بگو تا دلم خوش باشه

بگو تا نسوزم

اما میدونم نمیگی

میدونم که دیگه نمی یاد

باید درد نبودشو تحمل کنم اما به خودت قسم که نمیشه

منو میبری پیش خودت؟

خیلی دلم گرفته ، خیِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی

ایستاده بود و با چشمایی پر از اشک به دریا خیره شده بود

دلش حسابی گرفته بود

دلی که ...دلی که پر از درد بود

هر چی اشک بود ریخته بود

هر چی آه بود کشیده بود

و هر چی تنهایی بود با چشماش قسمت کرده بود

دیگه طاقتی نبود برای موندن که پر بود از دردتنها بودن

آروم اشک میریخت و صورتش خیس بود از شبنم چشماش

آخه اونقدر پر از بغضای نشکسته بود که اگه می شکست ...

با گوشه آستینش اشکاشو پاک کرد

به دریا زل زد

فریاد زد :

( اگه کسی اشک ریخت دلش شکسته )

یه قدم برداشت و آب رو پاهاش نشست

دوباره داد زد :

(اگه صورتش از اشک خیس شد خیلی تنهاست )

یه قدم دیگه برداشت و آب تا زیر زانوهاش نشست

( اومدم با همه غمام

اومدم با یه دنیا تنهایی

اومدم تا منو تو خودت جا بدی)

آب به بالای زانوهاش رسیده بود

( تو بهش میگی من دوستش داشتم نه؟

تو میگی من چقدر منتظرش بودم نه؟

اشک چشمامو نگه میداری تا اگه اومد به پاهاش بوسه بزنن مگه نه؟

اگه اومد و دلش گرفت ...

اگه اشک ریخت ...

تنهاش نمیذاری مگه نه؟ )

تا کمر تو آب بود دیگه داد نمیزد و آروم با دریا زمزمه میکرد

( دیگه چیزی نمونده تا دلت پر بشه از غمای من

امشب خیلی آرومی ،نکنه تو هم مثل اون خوابی؟

نمیدونی وقتی میخوابه چقدر ناز میشه

مثل یه فرشته میمونه پاک و بی ریا...)

آب به زیر سینه هاش رسیده بود

( قلبمو لمس کن

ببین چقدر غم داره

ببین چقدر درد داره

میتونی فرشته منو اون تو ببینی

اینقدر نگهش داشتم تا امشب به تو هدیش کنم

قول بده عشق اونو تا ابد تو سینه نگه داری ...)

آب به شونه هاش رسیده بود

دستامو بگیر

اینا همون دستایی هستن که دیگه اونو ندارن

دستایی که فقط 3 دقیقه لمسش کردن و یه عمر پر بودن از عشقش

دستایی که بوی اونو دارن

دستایی که دیکه خسته شدن از اشک چشمام

تا گردن تو آب بودو موجا به صورتش سیلی میزدن

اگه اومد بگو اشک نریزه

بگو دلش نگیره

فقط به یاد اونوقتا که بهم میگفت دیونه یه بار دیگه بهم بگه : دیونه

 

امشب هیچکی نیست اینجا

مهمونای نوروزی رفتن و دریا دوباره به آرامش شبونش رسیده

چه عاشقونه زیر سیاهی شب آروم نجوا میکنه

یه ماه زیبا تو آسمون با یه عالمه ستاره که هر کدومشون یه صاحب دارن رو زمین

روصخره های اون طرف یکی یه پتو کشیده رو سرش و خوابیده

و من اینجا ...

 

نشسته بر دلم غمی ،فراتر از فسانه هم

به درد مبتلا شدم ، به زخم بی نشانه هم

دوباره رنج میدهد، خیال گم شدن مرا

هراس تلخ زندگی ، غروب هر کرانه هم

پرنده ای شکسته پر به کنج آشیانه ام

که رفته یادو خاطرم ،خیال آب و دانه هم

 

 

                                                                                    بندرعباس ،لب دریا 16/1/85                                                                            

                                                                      ساعت:3:35 شب 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:25  توسط مسعود   | 

 





 
 



 
 




 
 



 

 





 
 




 
 



 
 

 
 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 




 

 

 

CopyRight 2005 By >masoud nazemi

======================================

به من ميل بزنيد

 

Your e-mail:

======================================

عاشقانه هاي شبهاي عاشقي را به دوستانتان هديه کنيد

Tell a friend about this site
Your name:
Your e-mail:
Friend's e-mail:

======================================