چه شبهایی که گذشت در غم و تنها او بود سنگ صبورم
این شبها گواهند به روزگار بی توام ..
به روزگارم سیاهم
چه عالمی دارد در این کنج با اشک به تو رسیدن
و آنقدر گریستن تا تو را در اشک گم گردن
باورم نیست که نباشی
و من اینگونه تنها
دستانم مینالند از تــــــــــــــــــــــــــــــــــــنهایی بی پایانم
گریزی نیست
که اسیـــــــــــــــــــــرم به چشمانت
کاش میفهمیدی چگونه به زنجیر کشیدی دلم را
....
اشکهایم...
بیهوده میگریم ، خود میدانم
اما بگذار اشکهایم بریزند
تا شاید اندکی آرام گیرم
کجا مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاندی ؟
در کدامین چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــشم جای گرفتی ؟
در خلوت کدامین نــــــــــــــــــــــــــــــــگاه آرمیدی ؟
آه ...
تنهایم به وسعت زیباییت
اینگونه نبود روزگارم
خلوتی داشتم با خود
در آنجا که چشـــــــــــــــــــــــــمانت را مجال آمدن نبود
آمدی و بردی هر آنچه در دل بود
و آنگاه مرا گذاشتی
وقتی که دیگر دلـــــــــــــــــــــــــــــــی نبود
عاشقم به همیشه از تو زخــــــــــــــــــــــــــــــــم خوردن
فرــــــــــــــــــــــــــــــــیادم به آسمانها رسیده
از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا بپرس چرا تنها مینالم
جوابی نخواهی گرفت جز اشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکهایش
او میفهمدحا لم را
دلـــــــــــــــــــــم را
دیده بود آنچه در پشت چشمان بسته ام میبوسیدم
و شنیده بود آنچه را که در گوش شب زمزمه میکردم
آه از این همه تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهایی
آه از اینگونه رسوایی
من در اینجا خسته با دلی از تو بشکسته
و تو در آنسوی من
پشت پلک شب در خوابی به سنگینی غصه هایم
و تو...
آسوده بخواب که دل با نفسهایت میتپد
که دل...
بگذریم وقت رفتن است
..........
.
راستی با دلم حرفی داشتم
سوختم اما دوستش داشتم
جنونش را
سادگیش را
و تنهایش را
در میان سینه ام
آنجا که دیگر به وسعت دریاها شده
دلیست پر از عشقت
مینالد
میگرید ...
او خود جنون است
داشتنش هنوز هم دیوانگی می خواهد
و من سر شارم از جنون داشتنش
اين دفعه:
معناي عشق عشق را از عشقه گرفته اند. و عشقه گياهي است که در باغ پديد آيد در بن(ريشه) درخت. اول ريشه هاي خود را در زمين محکم مي کند . و سپس سر بر مي آورد و خود را دور درخت مي پيچد. و آنچنان ادامه مي دهد تا همه درخت را فرا گيرد. و چنان در شکنجه کشد که نم در ميان رگ درخت باقي نماند. و هر غـــــذا که بواسطه آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي برد. تا آنگاه که درخت خشک شود. ===========================
معناي عشق
عشق را از عشقه گرفته اند.
و عشقه گياهي است که در باغ پديد آيد در بن(ريشه) درخت.
اول ريشه هاي خود را در زمين محکم مي کند .
و سپس سر بر مي آورد و خود را دور درخت مي پيچد.
و آنچنان ادامه مي دهد تا همه درخت را فرا گيرد.
و چنان در شکنجه کشد که نم در ميان رگ درخت باقي نماند.
و هر غـــــذا که بواسطه آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي برد.
تا آنگاه که درخت خشک شود.
===========================
آمار
============================
نظرات شما
به من
======================================
=====================
لينک افزا
درباره من
=========================
خبرنامه شبهاي عاشقي
با عضو شدن آپ شدن وبلاگ به ايميلتان ارسال ميشود
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar
نازنين مرا به خاطره نه به خاطر بسپار
========================
كاربران حاضر در سايت : نفر
قلبي پر از عاشقانه هاي شبهاي عاشقي
شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384
=======================
دوستان
چکاوک خسته فصل فاصله هامون تنهای من ساحل عشق عشق تا ابد با م.ا مینا و آرش دانلود نرم افزار
===================
اينو واسه کسي گفتم که خيلي دوستش دارم
ديگر صبحي نمي خواهم ...
که شبي دارم پر از با تو بودن
به جستجويت آسمانها را ميهمان چشمانم نخواهم کرد.....
تو همين جايي
در اين آسمان خلوت و در اين قلب تنها
به تو نخواهم رسيد...
که من زميني و تو آسماني...
اما هر شب ميهمان چشمان ترم خواهي بود
چه درد شيرينيست
درد تو را داشتن و به تو نرسيدن
کم است فرصت با تو بودن که زيادي از سرم
اما چه زيباست تولد ستاره اي در قلبي زميني
به يادت بماند که نخواهم بود اگر نباشي
تقديم به او که ستاره ام شد000
==================
حرف دل
======================
نظر خواهي
به من ميل بزنيد
عاشقانه هاي شبهاي عاشقي را به دوستانتان هديه کنيد