دیگه کسیو نداشتم که قلبمو بفهمه
دلم میسوخت واسه دلم
دلی که پر بود از سیاهی و دلخوش بود که لا اقل یه گوشش عشق دختر پاکیو داره
که مرحمه واسه زخمش
که دلیله واسه بودنش
که ستارست توی دنیای تاریکش
کاش خرابش نکرده بودی دنیا یی رو که با پاکی تو ساخته بودم
هنوزم باورم نمیشد اما نبودی...
به خودم گفتم از این به بعد:
سرت پایین
درای دلت بسته
چشمات کور
صدات خفه
زنده میمونی تا مرگتو آرزو کنی
نفس میکشی تا چشمای مادرتو خیس نکنی
اما آه نمیکشی
تا دلت بسوزه تو آتیشی که خودش به پا کرده
دیگه بهونه های مسخره آدما روواسه دل بریدن ، واسه رفتن شناخته بودم
( من میرم تا غرورت شکسته نشه ، تو لیاقتت بیشتر از منه ، تو با من خوشبخت نمیشی ،
و.....)
حالم بد میشد از این همه دروغ که گفته میشه تا وجدانی آسوده بشه و دلی نرنجه
.......
...
.
آره باورام عوض شده بود انگار به پوچی رسیده بودم
بعد تو تنها شدم حتی دیگه خودمم نبودم یه حسی مثل خالی شدن
بعد تو اگه حرفی بود تو دل میموند
اگه اشکی بود ریخته نمیشد
و اگه دردی بود آروم تو قلبم تموم میشد
کسی نبود بگه چته
خیلی وقتا آه میومد رو لبهام اما میخوردمش و بعد با یه خنده تلخ می ریختمش بیرون
آره بعد تو میگذشت
با چشمای پر از غصه مادرم
با خاطره های قشنگ 12 شب
و با ....
اینجوری یک سال از عمرم گذشت
یک سالی که 4 ماهشو مرده بودم
یک سالی که....
دیگه با یه مرده فرقی نداشتم
خسته بودم و پر از درد
تحملم تموم شده بود
تا یه شب که اشکای مادرم...
دلم گرفت اونم عذاب میکشید
تصمیمو گرفتم باید اون شب تموم میشد اما به همون پاکی که شروع شده بود
رفتم حموم
غسل میکردم اما چشمام خیس شده بود
داشتم دیونه میشدم
با یه صدای خفه گفتم:
آخه داری چیکار میکنی دیونه؟
میخواستم داد بزنم اما خفه شدم و گذاشتم اشکام تنمو غسل بده
وضو گرفتم
یه دل سیر عکستو نیگا کردم
با صدات مست شدم
و واسه آخرین بار حرفامو برات نوشتم
دو رکعت نماز خوندم
دو رکعت نماز عشق می خوانم قربت الی قلبک
با دل به خاک افتادم ازش خواستم که خوشبختت کنه
و عشقتو از دلم بیرون کنه
تا صبح واست قرآن خوندم
واسه عشقه پاکی که داشتیم خدا رو شکر کردم
و بعد دلمو برداشتم گذاشتمش سر جاش و خوابیدم
بعد از سه روز دیگه عاشقت نبودم فقط دوستت داشتم
........
حالا من اینجام این گوشه اتاق مثل اون قدیما با یه دفترپر از بغضهای نشکستم
روزگار منم میگذره
میون این کاغذا
گوشه این خونه
وبا همه غما...
خدا رو شکر همه چی دارم
چشمایی که اشکاش رنگ شبنمو دارن
دلی که شیشه ای شده
دستایی که پرن از عطر دستاش
و...
دیگه دلم اونی نیست که میشناختیش
دیگه با هر صدایی میشکنم
با هر بویی مست میشم
و با هر غزلی متولد
اما دیگه کسی نیست بهم بگه دیونه و این بزرگترین نداشته زندگیمه
شبا میرم و به آسمون نگا میکنم
دیگه هیچ ستاره ای مال من نیست
یه حال عجیبی دارم
داغم
مثل اون شبی که دستاتو گرفتم
نمیدونم کجایی
دستای کی رو گرفتی
به کی میگی دیونه
سرت رو شونه کیه
و به کدوم ستاره خیره شدی
اما من هنوزم اینجام
زیر این سیاه کبود
با یه دل به همون کوچیکی
به همون سادگی
به همون عاشقی
و .....
وبه همون دیونگی
اين دفعه:
معناي عشق عشق را از عشقه گرفته اند. و عشقه گياهي است که در باغ پديد آيد در بن(ريشه) درخت. اول ريشه هاي خود را در زمين محکم مي کند . و سپس سر بر مي آورد و خود را دور درخت مي پيچد. و آنچنان ادامه مي دهد تا همه درخت را فرا گيرد. و چنان در شکنجه کشد که نم در ميان رگ درخت باقي نماند. و هر غـــــذا که بواسطه آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي برد. تا آنگاه که درخت خشک شود. ===========================
معناي عشق
عشق را از عشقه گرفته اند.
و عشقه گياهي است که در باغ پديد آيد در بن(ريشه) درخت.
اول ريشه هاي خود را در زمين محکم مي کند .
و سپس سر بر مي آورد و خود را دور درخت مي پيچد.
و آنچنان ادامه مي دهد تا همه درخت را فرا گيرد.
و چنان در شکنجه کشد که نم در ميان رگ درخت باقي نماند.
و هر غـــــذا که بواسطه آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي برد.
تا آنگاه که درخت خشک شود.
===========================
آمار
============================
نظرات شما
به من
======================================
=====================
لينک افزا
درباره من
=========================
خبرنامه شبهاي عاشقي
با عضو شدن آپ شدن وبلاگ به ايميلتان ارسال ميشود
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar
نازنين مرا به خاطره نه به خاطر بسپار
========================
كاربران حاضر در سايت : نفر
قلبي پر از عاشقانه هاي شبهاي عاشقي
شهریور 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384
=======================
دوستان
چکاوک خسته فصل فاصله هامون تنهای من ساحل عشق عشق تا ابد با م.ا مینا و آرش دانلود نرم افزار
===================
اينو واسه کسي گفتم که خيلي دوستش دارم
ديگر صبحي نمي خواهم ...
که شبي دارم پر از با تو بودن
به جستجويت آسمانها را ميهمان چشمانم نخواهم کرد.....
تو همين جايي
در اين آسمان خلوت و در اين قلب تنها
به تو نخواهم رسيد...
که من زميني و تو آسماني...
اما هر شب ميهمان چشمان ترم خواهي بود
چه درد شيرينيست
درد تو را داشتن و به تو نرسيدن
کم است فرصت با تو بودن که زيادي از سرم
اما چه زيباست تولد ستاره اي در قلبي زميني
به يادت بماند که نخواهم بود اگر نباشي
تقديم به او که ستاره ام شد000
==================
حرف دل
======================
نظر خواهي
به من ميل بزنيد
عاشقانه هاي شبهاي عاشقي را به دوستانتان هديه کنيد