تبليغاتX
شبهاي عاشقي
 وقتي که بارون مي ياد به تعداد قطره هايي که ميتوني تو مشتت بگيري دوستم داري اما به تعداد قطره هايي که نمي توني تو مشت بگيري دوستت دارم---------از دريا پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : خشکيدن!----از گل پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : پرپر شدن!----از زمين پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : لرزيدن!----از آسمان پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : باريدن!-----از کوه پرسيدند: عشق چيست؟ گفت : آتشفشان!-------از انسان پرسيدند: عشق چيست؟ ...----ناگهان ندائي از درونش گفت : ((جدائي...))!!!---------کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود------- بعضيا کفش عشقو مي پوشن اما فراموش مي کنن بندشو ببندن-----

  ا
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در انتظارت روي نيمكت هاي ايستگاه آشنايمان نشسته ام

تا شايد تو بيايي و با عطر نفس هايت هواي غم آلود دلم را آفتابي كني

من آواره نگاهي از سوي تو

تو بيخيال از نجواهاي عاشقانه من

مست و بي پروا انتظارم را سياه كردي

و من ديوانه وار به خيابان مينگريستم

تا شايد نقش گامهايت دلم را خوش كند به آمدنت و تو نيامدي

من در برابر تو همه چيز را به فراموشي سپردم

غرورم ، آبرويم ، زندگيم از آن تو باد

بوق ماشين ها افكار پريشانم را پريشان تر ميكند

ساعتم از خجالت نيامدنت خوابيده

دستانم از دوري دستانت يخ زده

چشمانم به انتهاي خيابان خيره مانده

شايد تو را از پيچ كوچه مژدگاني دهد

شب است و من به فكر فردا

گوشهايم را با پنبه قفل كرده ام

تا صداي گذر بيرحم زمان روحم را پاره پاره نكند

چشمان را بسته ام به ياد امروز

هر كه را ميديدم تو بودي

همه صداها اسم تو بود

همه اشك ها بغض مرده در چشمانم

اين همه بي مهري تو را

با كدامين محبت پاسخ دهم

كاش فردا تو بيايي

تا بگويم آغاز عشقمان را تو كليد زدي

و در تمام قدرت تنهاي هايم

نقش عاشق صادقي را بازي كردي

و من خودم را به نفهمي زده ام

و به خود دروغ ميگويم كه دوستم داري

تو بازي ميكني و من تشويقت ميكنم

به اين همه بازي نيرنگانه بي اشكالت

حالا كه فهميدي چقدر دوستت دارم

و پيش آن همه هوا خواه

من از همه بهترينم

آغوش بيمهريت را به رويم باز كردي

تنها نقطه اتصالمان

گل زردي است روي ديوار بلند سكوتم

در ميان گريه هاي شبانه ام

شاخه هايش را ميشكنم

گلبرگهايش را پر پر ميكنم

تا دل سنگت آزرده نباشد

به شرمندگي آن همه فريب عاشقانه

به ياد آن همه حرفهاي ناجوانمردانه

در دفتر يادگاريهايم به دنبال حرفي از آغاز ميگردم

سكوت حنجره ام را قفل ميكند

 وقتي در كنارت هستم

نگاه مهربانت لبخندي ميشود بر لبانم

وقتي از تو دورم

بغض، سكوتم را ميشكند

و در تمام مدت تنهاييم

عكست را در ذهنم نقاشي ميكنم

اين كوچه را نفرين ميكنم

كه فاصله اي شد بين بودنمان

روزي كه از ديار آشنايي هايمان بروم

تو تنها كسي هستي كه از خاطرم نميرود

تو نقش عشقت را به تك تك سلول هاي بدنم گره زدي

غبار فاصله ها چهره ام را ميشكند

كاش ميفهميدي ، در تمام لحظات زندگيم

نقش خوشبختيت را زمزمه ميكنم

آشناي مهربانم

آسمان نگاهت و رنگ صدايت هميشه آفتابي باد .

 

                                                       نويسنده : عاطفه از اصفهان

عاطفه خانوم :

به خاطر احساس پاكت ، قلم قوي و پر احساست  ، فهم عاشقانه ات از عشق و ستاره اي كه در دل عاشقانه هايم كاشتي ، به خاطر بغض زيباي دلت كه از عشق آرام شكست ، به خاطر انتظارت و عاشقانه ماندنت ، به خاطر نگاه خيس قلمت كه  ديوانه وار سوختن را در گوش ستاره هاي شبهاي عاشقي زمزمه كردو ...

 ممنونم و اميدوارم هميشه عاشق بموني و سوختن را نه سزاي دل دادن كه بهترين هديه عشق بدوني و اگه شكست دلت تيكه هاشو جمع كني و يه آسمون ستاره ازش بسازي كه چشمك هر ستارش لبخندي باشه به كودكانه باختنت

                           

              ....و دلم چشمهايم را بوسيد تا چهره زيبايت در سرخي قلب پر خونم غسل كند و چشمانم گريست تا يادت را به دستان تنهايم هديه دهد .  

                                                                      مسعود ١٥/١١/٨٥

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 13:40  توسط مسعود   | 

 





 
 



 
 




 
 



 

 





 
 




 
 



 
 

 
 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 


 
 




 

 

 

CopyRight 2005 By >masoud nazemi

======================================

به من ميل بزنيد

 

Your e-mail:

======================================

عاشقانه هاي شبهاي عاشقي را به دوستانتان هديه کنيد

Tell a friend about this site
Your name:
Your e-mail:
Friend's e-mail:

======================================